تبليغاتX
من از همه بهترم!!!
 
 
 
 

بالاخره تلفن خونه مون وصل شد و این یعنی اینکه الان دیگه به دنیای اینترنت دسترسی دارم...

چند روزی هست که می رم کلاس کارآفرینی، خیلی باحاله چون کار گروهی داریم و چیزای خوب خوب به آدم یاد می دن!
این روزا درگیر تسویه حساب با دانشگاهم. با اینکه نه خوابگاهی بودم، نه کمک هزینه گرفتم، نه شهریه می دادم خیلی داره طول می کشه! این کلاس کارآفرینی هم وقتی برام نمی ذاره برم بقیه امضاهاشو بگیرم.


دیشب خواب دیدم یه چند نفری رو گرفته بودن، رفتم پیششون ببینم چه خبره، یکیشون یه خانوم جوون بود بهم گفت: منو می شناسی؟ اسمم لیلا یاری نژاده... گفتم: نه! گفت: به مامانت بگو حتما منو می شناسه بهش بگو کمکم کنه!

امروز به مامان گفتم، گفت نمی شناسم... حالا نمی دونم چی کار کنم چه جوری و از کجا پیداش کنم؟ تو چه وضعیه و چه جوری می شه کمکش کرد؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط طیبه
 
 
 
  امتحانام تموم شد و به سلامتی فارغ التحصیل شدم! این که گاه گاهی آپ می کنم به خاطر اینه که هر از چند گاهی میام دانشگاه و از فرصت سوء استفاده کرده و ...

 

چند تا از نمره هام هم اعلام شدن که باید بگم دومین ۲۰ دوران دانشجوییمو این ترم آخری گرفتم! اولی تربیت بدنی ۲ بود این یکی ام جامعه شناسیه!

 

با اینکه درسم تموم شده و بعضی از دوستام به شدت تریپ خداحافظی و غمگینی برداشتن من اصلا عین خیالم نیست و امروز هم با اصرار دوستان اومدم دانشگاه که با هم وداع کنیم!

کلا من آدم بی احساسی ام!

احتمالا چند روز دیگه برای تغییر روحیه و اینا برم تهران.

 

پ.ن: می خواستم در مورد مریم و فاطمه یه سری توضیحات بدم!

مریم که میره سر کار و اصلا وقت سر خاروندن نداره! البته به دنیای مجازی هم دسترسی نداره!

فاطمه که مریضه و یه چند روزی ام بیمارستان بستری بود و یه جراحی هم داشت و ...!

 
 
 |    نوشته شده توسط طیبه
 
 
 
  به خاطر پست قبل متاسفم! نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم! الان که داشتم می خوندمش دیدم می تونم پست غم انگیزم بزارم!

خب بی خیال این حرفا! با عرض معذرت از همه دوستان مجازی و واقعی که این روزا نیستم... راستش نه اعصاب درست حسابی دارم نه وقت... وقتی هم که ناراحت باشم اصولا با کسی حرف نمی زنم چون نمیخوام ناراحتیامو به دیگران منتقل کنم!

بگذریم...

۲۶ دی تولدم بود می خواستم همون روز به مناسبت تولدم یه پست بزارم ولی چه کنم که به اینترنت دسترسی ندارم

حالا هم دیر نشده...

تولدم مبارک!

 
 
 |    نوشته شده توسط طیبه
 
 
 
  امروز ۲تا امتحان سخت دارم که البته یکی شون به خوبی برگزار شدو اون یکی هم مونده که حدودا یک ساعت دیگه اس!

دیشب داشتم درس می خوندم که خبر دادن پویای ۱۰ ساله که از بچه های فامیله از بالا پشت بوم خونه شون افتاده پایین و فوت شده!! اونقدر ناراحت شدم که نگو! اصلا نمی تونستم ذهنمو معطوف درسم کنم! خلاصه قید درس و زدم و بعد اینکه مامان و مریم رفتن یه عالمه گریه کردم...

حالا پویا و داداش کوچولوی من با هم دوست بودن این طفل معصومم یه خاطره نوشت که اون اینجا میزارم!

پویا دوست خوبی بود. او یک کامپیوتر داشت. می خواهم موضوع جالبی را بگویم. وقتی کسی زندگی میکندهرروز یک دانه پله را بالا می رود و این زندگی اش می شود و او همین امروز سال ۱۳۸۸ دی ۲۲ مرد! او پسر خوبی بود و همیشه هر روز یک بار از پله بالا می رفت و تا این شد که از پله افتاد! همه مردم زنان و مردانُ کوهها و دریاها می گویند: پویا پویا...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط طیبه
 
 
 
 

امتحانام بیستم شروع می شه ولی به جای اینکه این ترم آخری بشینم درس بخونم سفت و سخت چسبیدم به پروژه ی ارزیابی! پروژه ام در مورد سیمان هستش که باید خیلی جامع باشه و هر کس که خواست کارخونه سیمان بزنه بیاد پروژه منو بخونه و بعد تصمیم بگیره! پس باید خیلی خفن باشه. حالا این وسط یه سری اطلاعات حیاتی می خوام که به هر اداره ای رفتم یا نداشتن یا فقط در حد استان بود یا اینکه می گفتن این اطلاعات محرمانه اس و نمی دیم! البته اطلاعات به شدت محرمانه مورد نظر رو تو یه پروژه ی دیگه پیدا کردم که در معرض دید عموم گذاشته بودن و حالا خودمم می خوام همین کارو بکنم یعنی اون اطلاعات رو تو اینترنت پخش کنم!!

حالا اینجا می خوام یه اطلاعات رایگان در اختیارتون قرار بدم: هر کس که بخواد کارخانه سیمان با ظرفیت 1 میلیون تن در سال بزنه باید سرمایه اش 900 میلیارد تومان باشه!!!!

چند روزیه که یه کم احساس دلتنگی میکنم ... به خاطر فارغ التحصیل شدنم... آخه از 7 سالگی درس خوندم و اینه که تموم شدنش یه مقدار سخته! البته امیدوارم تموم نشه و تا دکترا ادامه بدم!!

دیشب داداش کوچولوی 10 ساله یه سوال کمی تا قسمتی سیاسی ازم پرسید و منم سعی کردم به زبان ساده بهش جواب بدم! اونم از اول تا آخرش فقط نگاهم می کرد و سرش رو تکون می داد! فکر کردم از حرفهام چیزی نفهمیده ولی یه دفعه گفت: طیبه تو چرا نمی ری معلم بشی؟ حداقل بیا تو کانون ما درس بده!!

من:!!!!!!!!!!!!!!!

(فکر می کردم توضیح دادنم افتضاحه)!!

پست پایین به دلیل یک سری مسائل حذف میشه!

پ.ن: همین الان فهمیدم که از کلمه حالا خیلی استفاده می کنم!!

 
 
 |    نوشته شده توسط طیبه
 
 

pctfx3.3

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور