1- الان تصميم گرفتم آپ کنم همين جوري از سر بيکاري! از قديم گفتن آپ کردن بهتر از بيکاريه !!
2- فعلا احساس مي کنم اين وبلاگ برام مثل يه خونه اس که خيلي هم امنه! واسه همين مي خوام بيشتر اينجا باشم! نمي دونم چرا احساس تنهايي مي کنم همش حس مي کنم يه خلايي تو زندگي ام هست که نمي دونم چيه! هر چقدرم که سرمو با کاراي مختلف گرم مي کنم فايده نداره! اگه مي فهميدم چيه خوب بود چون اينجوري در رفعش مي کوشيدم !!
3- هفته پيش و اين هفته که هنوز 2 3 روز ازش گذشته خيلي اکشن بود واسم !! يه اتفاقايي مي افته که يه خورده همچين اکشنن! کلا زندگيمون اکشن شده و هر روزش بهتر از ديروزه!!
4- اين دختره اين شماره گذاري رو يادمون داده آبجي مو مي گم الان من همش شماره گذاري مي کنم! چيزاي ديگه اي هم يادم داده ها! ولي من فقط اين يکي رو انجام مي دم! کلا بچه حرف گوش کني هستم !
5- دوستان گفتن زندگي ات بي دغدغه اس! که از همين جا اعلام مي کنم که اين طور نيست و زندگي ام پر از دغدغه اس!! فقط اين که گفتم 1/3 دغدغه هام تموم شدن مربوط به گرفتاري هاي همين هفته ام بوده !
6- چند روز پيش کلاس عمومي داشتم مي خواستم از کلاس برم بيرون در کلاس يه خورده گير داره! حالا هر کار مي کردم در باز نمي شد استاد هم تقلاهاي بي سرانجام منو ديد و به کمکم شتافت و موفق شد درو باز کنه ! منم رفتم بيرون و درو پشت سرم بستم! بعد چند دقيقه برگشتم سر کلاس ديدم استاد به محض ديدن من شاکي شد و يه چيزايي در مورد در و سياه شدن انگشتش و اينا گفت بعدشم گفت مگه چقدر کارت مهم بوده که بايد وسط کلاس مي رفتي و ...؟!! منم همين جوري مبهوت فقط نگاش مي کردم و اصلا به روي خودم نياوردم رفتم سر جام نشستم! از دوستم پرسيدم چي شده؟ گفت تو که درو بستي دست استاد مونده لاي در!!! چه کار زشتي! تقصير من چيه اصلا دستش لاي در چي کار مي کرد؟! به هر حال فکر کردم بعد کلاس برم ازش عذرخواهي کنم ولي بهش نرسيدم و رفته بود !!
7- امروز رفتم پيش استاد مرحله اول پروژه ام رو تحويل بگيرم ولي اصلا نخونده بودش گفت نديدمش حتما لاي بقيه بوده!! فردا مي رم ازش مي گيرم که برم دنبال بقيه اش !
8- با برو بچز هم رفتيم کوهنوردي خوش گذشت !
آدم به بي خيالي خودم نديدم! خيلي ريلکس شدم!!
|